ثریا، انتخاب خواهر؛ همسر شاه!

نسیم بیداری: کلیک کلاک؛ چند حلقه عکس در پاکتی از لندن به مقصد نامعلوم، حتی برای سوژه، و چند هفته بعد در سفارت خانه ایران در لندن، «خاویار، شامپانی و دیگر تحفه های مشرق زمین... پرنسس شمس، خیلی صمیمی خودش را نشان می دهد، با من از اصفهان و عالی قاپو و چهل ستون صحبت می کند. خیابانی را هم که منزل ما آنجا بود می شاند.

در حالی که دستم را می فشرد می گوید؛ مادموازل اسفندیاری، فرداشب با من به تئاتر می آیید؟ حالا دیگر شمس ول کن من نیست. با هم به دیدن موزه ها می رویم، با هم چای می خوریم، ویترین ها را تماشا می کنیم...» شاه ایران که نمی توانست تا آخر عمر مجرد بماند. این بار هم رضاخان نبود که تحکم کند یا توصیه و او جرات ردکردن نداشته باشد.

این بار میدان دار شمس بود و از لندن خبر داد که سوژه از عکس هایش زیبارتر است، این بار ثریا اسفندیاری، نوه سردار اسعد بختیاری، خوش سیما، متمول، زندگی کرده در اصفهان و پاریس و لندن و برلین، مسلط به فارسی و فرانسه و انگلیسی، همه چیز تمام. می گویند محمدرضا در همان دیدار اول، یک دل نه، صد دل باخت و سر به تایید تکان داد و وصلتش با بختیاری ها را قطعی کرد.

ثریا؛ انتخاب خواهر

نخست وزیر سپهبد رزم آرا بود که در انتقال جسد رضاشاه، نشان داده بود می تواند همه را به خط کند؛ کامور شد که این «وصلت فرخنده و میمون» را سامان دهد و برگزاری را عهده دار شود. همسر جدید شاه متولد 1311 در جنوب غربی اصفهان، جایی که بعد چهارمحال و بختیاری خوانده شد، به دنیا آمد، 8 ماهه بود که از ایران به آلمان رفت و 18 ساله بود که بازگشت.

در مدرسه آلمانی های ساکن اصفهان تحصیل کرد تا آن مدرسه، با اخراج ژرمن ها بسته شد. ناچار به مدرسه میسونرهای انگلیسی رفت و 15 ساله بود که عازم سوئیس شد. از این پس، هرازگاه در یکی از شهرهای اروپا زیست. بختش در لندن باز شد. ابتدا عکس هایش به تهران رسید و بعد شمس، خواهر بزرگ تر شاه خود را به لندن رساند. او را دید و پسندید و پخت؛ گفت درباره اشرف محتاط باشد، احترام ملکه مادر را نگه دارد، با شاه از معلوماتش سخن بگوید و...

هم محمدرضا بدشانس بود و هم همسر جدیدش که نامزدبازی شان مصادف با روزهایی بود که موج نفت برخاسته بود و کشتی سیاست را متلاطم کرده بود. نخست وزیر نظامی قرار بود کشتی را هدایت کند و شاه هنوز بر کنارتر از آن بود که خود سکان در دست بگیرد. همین که محبوب جلوه می کرد به خاطر نجات آذربایجان و مظلوم جلوه می کرد به خاطر ترور، کافی بود. پس خبر ازدواج شاه به صورت رسمی اعلام شد.

چهارشنبه، 19 مهر 29، روزنامه اطلاعات در صفحه نخست خود نوشت: «بعدازظهر امروز یکی از آرزوهای دیرین ایران به انجام خواهدپیوست و مراسم نامزدی اعلی حضرت همایونی با فرزند یکی از اصیل ترین خاندان های قدیمی ایران صورت خواهدگرفت. چون عموم ایرانیان از صمیم قلب آرزومندند که اطلاعاتی درباره خصوصیات زندگی و اخلاقی ملکه آینده تحصیل نمایند، در این باره با آقای خلیل خان اسفندیاری بختیاری، پدر دوشیزه ثریا مصاحبه ای به عمل آمده که متن آن به اطلاع خوانندگان گرامی می رسد.»

ثریا؛ انتخاب خواهر

بعد اطلاعاتی از رنگ چشم و رنگ مو و وزن و قد ملکه آینده داده بود و این که آبا و اجدادش که هستند، مادر آلمانی اش کیست و چه می کند و ضمنا: «مهم ترین حادثه ای که تاکنون دوشیزه ثریا را متاثر ساخته، واقعه 15 بهمن می باشد که ایشان هم پس از شنیدن این حادثه شوم، مانند کلیه ایرانیان متاثر و متالم گردیده و با بی صبری هرچه تمام تر درصدد کسب خبر در این باره برآمدند.»

اما روزهای شوم خاندان سلطنت در راه بود. رزم آرا کشته شد، مصدق نفت را ملی کرد و نخست وزیر شد، درباره به سبب سنگ اندازی در راه دولت ملی، از چشم مردم افتاد، شاه خواست کشور را ترک کند، اشرف مانعش شد، از طریق ثریا از حمایت امریکا و انگلیس مطمئن شد، به شمال رفت تا عملیات آژاکس در تهران آغاز شود، کودتان ناکام م��ند و دست ثریا را گرفت و از کشور فرار کرد، به بغداد و رم رفت که شنید کودتا پیروز شده، بازگشت و دوباره شاه شد. همه این ها پیش چشم ثریا که هیجان را دوست داشت اما فقط در قاب سینما و نه این همه جدی.

روزهای اقتدار فرا رسید و محمدرضا واقعا مرد اول ایران شد. مرد اول ایران بود و فرزند پسر نداشت. رابطه ثریا و شهناز هم متشنج بود و این دربار را به هم می ریخت. هواپیمای علیرضا پهلوی هم سقوط کرد تا ملکه مادر، بیشتر از همیشه دباره آنده سلطنت اظهار نگرانی کند و با گوشه کنایه، برساند به عروس که باید بزاید، پسر هم بزاید.

نشد و متخصصان طراز اول جهان هم صبر را توصیه کردند. اما محمدرضا دیگر حوصله نداشت که با مادر و خواهر، مشاجره کند بر سر همسرش و کوری اجاقش که در خیابان های شهر شنیده می شد. عاقبت در آخرین روزهای سال 36- و بعدها معلوم شد واقعا برخلاف میل باطنی- شاه تصمیم به جدایی گرفت. منتش را هم البته بر سر مردم گذاشت. در اطلاعیه دربار آمده بود که این طلاق، فقط و فقط برای مصالح عالیه کشور و حفظ سلطنت موروثی است و جدایی در عین عشق و اوج محبت صورت می گیرد.

قباله ازدواج محمدرضا و ثریا

«به تاریخ 23 بهمن ماه 1329 خورشیدی، زوج، اعلی حضرت همایون شاهنشاهی محمدرضا شاه پهلوی فرزند اعلی حضرت فقید رضاشاه کبیر و علیا حضرت تاج الملوک خانم پهلوی، دارنده شناسنامه 2 دفتر سجل خاندان شاهنشاه پهلوی، متولد روز چهارم آبان 1298 خورشید، مسلمان، شاهنشاه ایران. زوجه: علیا حضرت ملکه ثریا فرزند جناب آقای خلیل اسفندیاری بختیاری، دارنده شناسنامه شماره 327 صادره از ثبت احوال اصفهانَ، متولد اول تیرماه 1311، مسلمه، تابعه ایران با حضور و اذن پدرش. زوج عیال دیگر ندارد. نوع عقد: دائم، شروطی ندارد.

صداق: یک جلد کلام الله مجید به انضمام یک عدد و نیم تاج برلیان و یک گلوبند برلیان که به زوجه واصل گردید و پنج میلیون ریال وجه نقد رایج که بر ذمه زوج (اعلی حضرت همایون شاهنشاهی) دین است که عندالمطالبت ها کارسازی دارند. شهود: این جانبان حاجی علی رزم آرا نخست وزیر و سید حسن تقی زاده رئیس مجلس سنا، هر دو در مجلس عقد حاضر و شاهد وقوع عقد می باشیم. معرفین: این جانبان رضا حکم [سردار فاخر] رئیس مجلس شورای ملی و ابراهیم حکیمی وزیر دربار شاهنشاهی هر دو زوج و زوجه را معرفی و در مجلس عقد حاضر می باشیم.»

نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه